سبک این نقاشی را میتوان ترکیبی از رئالیسم بارگههایی از سوررئالیسم در طراحی با مداد و رنگآمیزی اکسپرسیو در رنگآمیزی گواش دانست. رنگها نه برای توصیف واقعیت، بلکه برای بیان احساس و فضای درونی روایت استفادهشدهاند. شخصیت اصلی فقط با مداد طراحیشده که با محیط پیرامونش متفاوت به نظر میرسد که این میتواند نشاندهندۀ تضاد شخصیتی مرد قویهیکل با محیطش باشد. تضاد میان قدرت اسطورهای و بیمکانیِ معاصر، فضای اثر را خاص کرده است. مرد در نقطه کانونی اثر قرار دارد و با زاویه حرکت و نگاهش حس پویایی تصویر را تقویت میکند. کامیون واژگون شده در پسزمینه حالتی از ناپایداری و بحران و هرجومرج را نمایش میدهد. اثر با ترکیبی از طراحی واقعگرایانه با جزییاتی از واژگونی ماشین سنگین و شخصیت اصلی که با هیکل درشت و بازوهای قدرتمند ترسیمشده، نوعی حس قدرت را منتقل میکند. چهره و فیگور شخصیت اصلی حسی اسطورهای و باستانی دارد. ماشین واژگون شده ممکن است نماد یک سیستم یا قدرت ازدسترفته باشد.
برداشت مفهومی از داستان تصویر
این اثر با عنوان «هویت» از عناصر بصری و تکنیکی برای نمایش بحران گذر از یک مرحلهی ویرانشدۀ زندگی استفاده کرده است. مردی که ممکن است از گذشتهای سخت عبور کرده باشد، اما همچنان هویتی پرقدرت را یدک میکشد. ماشین عظیمی که سرنگونشده، میتواند بهعنوان نمادی از نظم مدرن یا چرخهای صنعت و مدرنیته باشد که دچار فروپاشی شده. مرد قویهیکل از میان این هرجومرج عبور میکند، اما گویی خودش در این مسیر قربانی یا راندهشده است. شاید این مرد، نمادی از همهی ما باشد، افرادی که بین سنت و مدرنیته در حال دستوپنجه نرم کردن با “هویت” خود هستند.
این شخصیت هیکلی فوقالعاده بزرگ و عضلانی دارد، ولی انگار این هیکل در دنیای اطرافش “ناموزون” به نظر میرسد. گویی او برای این دنیا ساخته نشده و با توجه به کالکشن مجموعه هویت میتواند استعارهای از رستم در دنیای امروز باشد. صحنه ماشین واژگون، هیکل بزرگ و رستم مانند مرد صحنهای معروف از داستان بینوایان و ژان وال ژان را به یاد میآورد. قهرمانی که در بیشتر داستان جرمش این است که فقط “ناچار” است قهرمان بماند.